خوانش شعر

به دست غم گرفتارم بیا ای یار دستم گیر

غزل شماره‌ی ۱۳۰ شیخ فخرالّدین عراقی

به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر
یکی دل داشتم پرخون، شد آن هم از کفم بیرون
ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم
کنون در حال من بنگر که عاجز گشتم و مضطر
به جان آمد دلم، ای جان، ز دست هجر بی‌پایان
همیشه گرد کوی تو همی‌گردم به بوی تو
چو کردی حلقه در گوشم، مکن آزاد و مفروشم
شنیدی آه و فریادم، ندادی از کرم دادم
نیابم در جهان یاری، نبینم غیر غم‌خواری
عراقی، چون نه‌ای خرم، گرفتاری به دست غم

فخرالدین عراقی

غزلیات

غزل
شماره‌ی ۱۳۰

خوانش:

ماهان نوری

به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گیر
چو کار از دست شد بیرون، بیا ای یار، دستم گیر
از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار، دستم گیر
مرا مگذار و خود مگذر، درین تیمار دستم گیر
ندارم طاقت هجران، به جان، زنهار، دستم گیر
ندیدم رنگ روی تو، از آنم زار، دستم گیر
مکن جانا فراموشم، ز من یاد آر، دستم گیر
کنون کز پا درافتادم، مرا بردار، دستم گیر
ندارم هیچ دلداری، تویی دلدار، دستم گیر
فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر
شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد. بعدها به عربستان و سپس به قونیه رفت و به خدمت مولانا رسید و مصاحب و معاشر او شد. وی درسال ۶۸۶یا ۶۸۸ هجری قمری درحدود سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. از آثار او می‌توان علاوه بر دیوان اشعار به مثنوی عشاق‌نامه و کتاب لمعات اشاره کرد.

 

آثار او در سایت گنجور:
دیوان اشعار
عشاق‌نامه
مشاهده‌ی بیشتر

ماهان نوری

شاید زیباترین توصیف ممکن را زنده‌یاد جسین پناهی عزیز کرده باشند:سرگذشت مردی که هیچکس نبود...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن